انگیزه های افشای اختیاری

تئوری افشای اختیاری چنین استدلال می کند که مدیران چنین افشاهایی را زمانی انجام می دهند که منافع حاصل از آن بیش از هزینه های آن باشد ( هیتزمن، واسلی، زیمرمن[1]،2008). به عنوان مثال، تصمیمات افشای اختیاری مدیران بر اساس میزان تاثیرگذاری چنین افشاهایی بر هزینه سرمایه، خطر اطلاعات و کاهش عدم اطمینان در خصوص دور نمای آتی شرکت صورت می پذیرد. علاوه بر آن از جمله دیگر عوامل و مفروضات موثر بر تصمیمات افشای مدیران در خصوص بازار سرمایه که توسط هیلی و پالپو (2001) ارائه شده­اند شامل معاملات بازار سرمایه، پاسخگویی در خصوص کنترل شرکت، سهام جایزه، دعاوی حقوقی، آشکار کردن توانایی و استعداد مدیران می باشد.

 فرضیه معاملات بازار سرمایه[2]: این فرضیه که توسط هیلی و پاپلو (1995) مطرح شد بیان می دارد که درک سرمایه گذار از شرکت بر تامین مالی شرکت از طریق انتشار اوراق بدهی و یا انتشار سهام تاثیرگذار است. شرکتی را در نظر بگیرید که مدیران آن دارای اطلاعات بیشتری در مورد چشم­اندازهای آتی نسبت به سرمایه­گذاران خارجی هستند، میرز و مجلوف[3] (1984) معتقدند که اگر این عدم تقارن اطلاعات نتواند حل شود، در چنین شرکت­هایی تأمین مالی از طریق بدهی و یا انتشار سهام به صورت عمومی پرهزینه خواهد بود. در نتیجه، مدیران دارای انگیزه بیشتری برای فراهم آوردن افشای اختیاری به منظور کاهش مسئله عدم تقارن اطلاعات هستند تا از طریق آن هزینه تامین مالی خارجی شرکت را کاهش دهند.

باری و برون[4] (1985) و مرتون[5] (1987) نیز به این نتیجه مشابه دست یافتند که مدیران با افزایش افشای اختیاری ریسک اطلاعات را کاهش می­دهند و این منجر به کاهش هزینه سرمایه آنها خواهد شد.

فرضیه پاسخ­خواهی در خصوص کنترل شرکت[6] : این فرضیه بیان می دارد که هیئت مدیره و سرمایه­گذاران مایل به پاسخ خواهی از مدیران در خصوص عملکرد جاری سهام شرکت هستند. تئوری افشای اختیاری فرض می کند که عملکرد ضعیف سود و سهام، خطر از دست دادن شغل را برای مدیران به همراه دارد. از این رو مدیران بایستی به منظور کاهش احتمال ارزیابی کمتر از میزان واقعی شرکت و توضیح علت عملکرد ضعیف سود به افشا اطلاعات بپردازند (هیلی و پالپو، 2001).

فرضیه سهام جایزه[7] : طبق این فرض مدیرانی که مستقیما از طریق طرح های پاداش سهام مانند اختیار خرید سهام و یا حقوق نقدی ناشی از تغییر ارزش سهام پاداش دریافت می­کنند به دلائل زیر برای افشای اختیاری دارای انگیزه می­باشند.

اولاً، مدیرانی که مایل به مبادله سهام تحت تملک خود هستند، دارای انگیزه ای برای افشا اطلاعات خصوصی در مواجهه با محدودیت های تحمیلی توسط قوانین تجارت داخلی و نیز به منظور افزایش نقدینگی شرکت هستند. این محدودیت ها مدیران را به افشا اختیاری جهت تصحیح ارزشگذاری کمتر از واقع، پیش از انقضای اختیار خرید سهام تشویق می نماید. زیرا در صورت نبودن اینگونه محدودیت ها، مدیران با خرید سهام شرکت که کمتر ارزشگذاری شده است منتفع خواهند شد، نسبت به اینکه بخواهند با افشای بیشتر به افزایش ارزش اختیار خرید سهام خود اقدام کنند. ثانیاً، مدیرانی که مایل به تامین منافع سرمایه گذاران هستند از طریق افشا اختیاری درصدد کاهش هزینه های انعقاد قرار داد مربوط به سهام جایزه با کارکنان جدید هستند. اگر قیمت سهام، برآوردی صحیح از ارزش شرکت باشد، سهام جایزه، شکلی کارا از پاداش دهی به مدیران و مالکان است. در غیر این صورت مدیران در قبال پذیرش هرگونه ریسک مرتبط با ارزشیابی اشتباه، خواستار پاداش اضافی خواهند بود. انتظار می رود آن دسته از شرکت­هایی که از سهام جایزه در سطح وسیع استفاده می کنند به منظور کاهش ریسک ناشی از ارزشیابی اشتباه اقدام به افشای اضافی نمایند (هیلی و پالپو، 2001).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   خدمت چیست

فرضیه هزینه دعاوی حقوقی[8] : دعاوی حقوقی سهامداران ممکن است به دو طریق بر تصمیمات افشای مدیران موثر واقع شود. نخست، اقدامات قانونی بر علیه مدیران برای افشا ناکافی یا دیر هنگام می تواند به ترغیب مدیران در جهت افزایش افشا اختیاری بیانجامد.دوم، دعاوی حقوقی بطور بالقوه منجر به کاهش انگیزه مدیران در جهت افشا بخصوص در رابطه با اطلاعات آینده نگر می شود.

در توضیح مورد اول اسکینر[9] (1994) بیان می دارد که مدیران شرکتهایی با اخبار درآمدی نامطلوب به منظور کاهش هزینه دعاوی حقوقی مایل به پیش افشا گری اطلاعات هستند. بر این اساس  در صورت عدم وجود دعاوی حقوقی ، مدیران مایل به افشا اخبار مطلوب ونامطلوب به صورت به موقع و متقارن هستند. لیکن در صورت وجود دعاوی حقوقی، دادگاهها معمولا بر تاخیر در گزارش اخبار نامطلوب متمرکز می شوند. به گونه ای مشابه برخی معتقدند پیش افشا گری اخبار نامطلوب سودمند است به این دلیل که کاهش قیمت سهام را بین تاریخ های مختلف پخش می کند و بدین طریق با کاهش احتمال بررسی و تفحص در جهت تعیین صحت ادعاها همراه است.

در توضیح اثر دوم نیز بایستی به این نکته اشاره کرد که اگر مدیران براین باور باشند که سیستم قانونی،  اقدام به جریمه پیش بینی های خوش بینانه می کند صرفا به این دلیل که در این پیش بینی قادر به تفکیک خطاهای عمدی و غیر عمدی نیست در این صورت انگیزه مدیران برای افشا اطلاعات مربوط به آینده کاهش می یابد (هیلی و پالپو،2001).

 فرضیه آشکار کردن توانایی و استعداد مدیریت[10] : هیلی و پالپو(2001) به نقل از ترومن[11](1986) اینگونه استدلال می کنند که مدیران بااستعداد، دارای انگیزه زیادی برای پیش بینی اختیاری درآمدها به منظور آشکار کردن توانایی و استعداد خود هستند. ارزش بازار شرکت، تابعی از برداشت سرمایه­گذاران در خصوص توانایی مدیران آنها برای پیش بینی و پاسخ دهی به تغییرات آتی محیط  اقتصادی شرکت است. پیش از آنکه سرمایه­گذاران تصور کنند که مدیر اطلاعات را دریافت نموده، ارزیابی توانایی مدیر جهت پیش بینی تغییرات آتی مطلوب تر بوده وارزش بازار شرکت را  افزایش می دهد. بایستی خاطرنشان کرد که در جهت قبول یا رد این فرضیه مدارکی وجود ندارد.

[1] .Heitzman, Wasley and Zimmerman

[2] .Capital Markets Transactions Hypothesis

[3] .Myers and Majluf

[4] .Barry and Brown

[5] .Merton

[6] .Corporate Control Contest Hypothesis

[7] .Stock Compensation Hypothesis

[8] .Litigation Cost Hypothesis

[9] .Skinner

[10] .Management Talent Signaling Hypothesis

[11] .Trueman