منبع تحقیق با موضوع 
سلسله مراتب، درآمد سرانه، علم اقتصاد No category

در حوزه روانشناسی در این زمینه کار کرده است، که در ادامه به بسط آن خواهیم پرداخت. “کلاکهون” در حوزه انسانشناسی به تفصیل مطلب پرداخته است و “رونالد اینگلهارت” در علوم سیاسی. در میان این کارها، تلاش اینگلهارت تمایز بیشتری با بقیه دارد و توانسته است الگوی مناسبی برای تحقیق حاضر باشد.

2-3 اینگلهارت و تحّولات ارزشی
اینگهارت نظریه مادی- فرامادی خود را بر روی طبقه بندی مازلو از نیازهای انسان بنا کرده است. مازلو در سلسله مراتب نیازها، ابتدا نیازهای زیست شناختی را بر می‌شمرد و پس از آن به امنیت اشاره می‌نماید. در ادامه این سلسله مراتب وی از نیازهای شناختی، زیباشناختی و… نام می‌برد. به عقیده مازلو نیازهای سطح پایین‌تر باید تاحدودی برآورده شوند تا نیازهای سطح بالاتر در تعیین نحوه عمل و اقدام فرد کسب اهمیت کند. تا زمانی که بدست آوردن غذا و تامین امنیت دشوار باشد، فرد به نیازها و انگیزه‌های عالی‌تر چندان اهمیت نمی‌دهد. فقط هنگامی که نیازهای بنیادی ارضا شدند فرد فرصت آن را خواهد داشت تا به نیازها و علائق زیباشناختی و اندیشدن خود اقبال نشان بدهد.

ذوق هنری در جوامعی که مردم غذا و امنیت و سرپناه مکفی برای خود ندارند کمتر شکوفا می‌شود. به عبارتی می‌توان از زبان مازلو گفت که تا نیازهای مادی ارضاء نشده باشند، دیگر جایی برای نیازهایی چون نیازهای ذهنی، زیباشناختی و اجتماعی نمی‌ماند.
اینگلهارت با کمک از این نظریه، نظریه مادی- فرامادی ارزش‌ها آورده است. وی با دست زدن به تقسیم بندی جدیدی دو رشته ارزش نامگذاری می‌کند: ارزش‌های مادی و ارزش‌های فرامادی. نیازهای زیست شناختی و امنیتی را در زمره نیازهای مادی در نظر می‌گیرد و ارزش‌های متناظر با آنها را ارزش‌های مادی می‌نامد و بقیه نیازها یعنی نیاز به عزت نفس، زیباشناختی، شناختی و تحقق نفس و… را تحت عنوان کلی نیازهای اجتماعی و خودشکوفایی نام نهاده است. و ارزش‌های متناظر بر آنها را ارزش‌های فرامادی به شمار می‌آورد.
اینگلهارت در نظریه مادی- فرامادی خود عامل موثر بر اولویت ارزشی را وضعیت اجتماعی اقتصادی حاکم بر زندگی کنونی و سالهای قبل از بلوغ می‌داند. از این نظریه اینگلهارت در دو سطح می‌توان استفاده نمود:
الف) تحلیل اولویتهای ارزشی در سطح طبقات اقتصادی اجتماعی
ب) تحلیل سلسله مراتب ارزش‌ها در سطح یک نسل
نظریه مادی فرامادی اینگلهارت بر دو فضیه استوار است که قابل بکارگیری در هر دو سطح خرد و کلان می‌باشد:
1. فرضیه کمیابی: اولویتهای ارزشی بازتاب تحولات و ویژگیهای محیط اقتصادی اجتماعی است.
مثال سطح خرد: شخص بیشترین ارزش‌ها را برای آن چیزی قائل است که عرضه آنها نسبتاً کم باشد.
مثال سطح کلان: دوره‌های رونق و شکوفایی اقتصادی به افزایش فرامادیگیری و دوره‌های کمبود به مادیگری می‌انجامد.
2. فرضیه اجتماعی شدن: فرضیه اجتماعی شدن و مناسبات میان وضعیت اقتصادی اجتماعی و اولویتهای ارزشی یک رابطه مبتنی بر تطابق نیست. بلکه یک تاخیر محسوس در این میان وجود دارد.
مثال سطح خرد: ارزش‌های اصلی شخص تا حدودی زیاد انعکاس شرایطی است که در طول سالهای قبل از بلوغ وی حاکم است.
مثال سطح کلان: ارزش‌های یک نسل بازتاب اوضاع اقتصادی اجتماع حاکم بر سالهای قبل از بلوغش می‌باشد.
اینگلهارت با ترکیب دو فرضیه بالا حکم می‌کند که نظریه مادی فرامادی ارزش‌ها بر این دلالت دارد که فراگرد دگرگونی ارزش‌ها از آثار دوره‌ای (بازتاب نوسانهای کوتاه مدت در محیط اقتصادی اجتماعی) که بر آثار بلند مدت نسلها (بازتاب اوضاع غالب در طول سالهای سازنده یک نسل معین) تحمیل می‌شود، تشکیل می‌گردد.
اینگلهارت نشان داده است که ارزش‌های مردم غرب از تأکید کامل بر رفاه مادی وامنیت جانی به سوی تأکید بیشتر بر کیفیت زندگی تحول یافته است. یعنی در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم، به دلیل مشکلات بعد از جنگ، مردم بیشترین ارزش برایشان مسائل رفاهی و امنیتی بود. امّا بعد از چند دهه از آن زمان و تشکیل دولت رفاه و بالا رفتن درآمد سرانه کشورهای غربی، امروزه ما شاهد نضج گرفتن ارزش‌های فرامادی در میان غربی‌ها هستیم. اینگلهارت بدین گونه نشان می‌دهد که ارزش‌ها در جوامع غربی عوض شده است و آن را نشان از تحول فرهنگی آن جوامع می‌داند. وی برای اینکه بیشتر منظورش را از تحوّل فرهنگی بیان کند، مثال می‌زند که یک نسل پیش از این، همجنس بازی چیزی بود که در مورد آن صرفاً بطور خصوصی صحبت می‌شد ولی امروزه گروههای همجنس باز تشکیلات رسمی تحت نظارت دانشگاه داشته و خواستار حمایت قانونی از حق متابعت از امیال جنسی خود هستند.
اما چرا ارزش‌ها در طول نسل‌های مختلف عوض می‌شوند. چرا یکدوره ارزش‌های مادی بر یک نسل حاکم می‌شوند و در دوره‌ای دیگر ارزش‌های فرامادی. در یک نسلی صحبت از هم جنس بازی تابو و بد تلقی می‌شود و در نسل بعد، تبلیغات و عضوگیری‌های علنی آن نشان از عادی بودن آن مقوله می‌شود. اینجاست که به تغییرات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی یک جامعه برای ما با اهمیت تلقی می‌شود. یعنی باید پی جوی این باشیم که چه تغییراتی در جامعه مورد نظر بوجود آمده که یک مسئلهء کاملاً نابهنجار و خلاف عرف برای یک نسل، برای نسل دیگرکاملاً عادی و طبیعی برای جلوه می‌کند.
البته اینکه عمدتاً صحبت از تغییرات نسلی می‌شود، اینگلهارت اینگونه می‌گوید که “جهان بینی مردم تنها به آنچه بزرگترانشان به آنها می‌آموزند بستگی ندارد، بلکه جهان بینی آنها با تجارت کلی زندگی خودشان شکل می‌گیرد و گاهی تجارت سازنده یک نسل جوان عمیقاً با تجارب نسلهای گذشته متفاوت است” (اینگلهارت، ص 2) وی معتقد است که ظهور دولت رفاه عمومی، تغییر در نظام بین المللی و رشد بی سابقه علم و تکنولوژی منجر به تغییرات تدریجی در ارزش‌های اصلی رایج دربارهء سیاست، کار، مذهب، خانواده و رفتار جنسی در کشورهای غربی شده است. یعنی نسلی که شاهد رکود اقتصادی است، ارزش‌های متفاوتی از نسلی است که شاهد دوران رونق اقتصادی است. یا نسلی که شاهد جنگ و ناامنی بوده متفاوت از نسلی که در دورهء امنیت کامل به سر می‌برد، فکر می‌کند. این ایده‌های کلی را می‌توان در هر جامعه‌ای ارزیابی کرد و درستی یا نادرستی آن به محک گذاشت.
البته باید توجه داشت که ارزش‌ها یک شبه تغییر نمی‌کنند، برعکس دگرگونی ارزش‌ها به تدریج و بیشتر به طرزی نامرئی روی میدهد، این دگرگونی در مقیاس وسیع وقتی پدید می‌آید که یک نسل جوانتر جایگزین نسل مسن و بزرگسال جامعه شود. با جانشین شدن نسلهای جوانتر بجای نسلهای بزرگتر، جهان بینی متداول در این جوامع دگرگون خواهد شد. به عقیده اینگلهارت، جهان بینی مردم تنها به آنچه بزرگترانشان به آنها می‌آموزند، بستگی ندارد، بلکه جهان بینی آنها با تجارب کلی زندگی خودشان شکل می‌گیرد و گاهی تجارب سازنده یک نسل جوان عمیقا از تجارب نسلهای گذشته متفاوت است. وی مثال میزند که تجربه رفاه و رشد درآمد سرانه نسل بعد از جنگ در اروپا باعث فراگیر شدن ارزش‌های فرامادی در این نسل شده است.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه درمورد فرومون، الگوریتم، بهینه

2-4 رویکرد روانشناسان به ارزش‌ها
روانشناسان نیز در بررسیهای خود درباره ارزش‌ها, سعی در تقسیم بندی آنها نموده‌اند, که بطور اختصار به آنها اشاره می‌نماییم:
مک دوگال و لاسول ارزش‌ها را به هشت طبقه تقسیم نموده‌اند.
1. قدرت1 موضوع علم سیاست و حقوق
2. دانش2 موضوع مطالعه علوم مختلف
3. ثروت3 موضوع مطالعه علم اقتصاد
4. احترام4 موضوع مطالعه علم اخلاق
5. سلامت5 موضوع مطالعه علم روانشناسی و پزشکی
6. مهارت6 موضوع مطالعه علوم مختلف
7. محبت7 موضوع مطالعه زیست شناسی و روان شناسی
8. تقوی7 موضوع مطالعه علم اخلاق (صانعی، ص 42)
شریف8 و برگمن9 تأکید دارند که ارزش‌های انسان در درجه اوّل از نیازهای بیولوژیکی سرچشمه می‌گیرند. یعنی انسان به پدیده‌هایی امتیاز مثبت می‌دهند که در بیشترین حد بتوانند نیازهای او را برآورده سازند. مثلا وقتی او گرسنه است، غذا برایش با ارزش می‌شود. (رفیع پور1378،ص270)
برگمن برآن تأکید دارد که حتی مهمترین ارزش‌های یک فرهنگ اگر با نیازهای بیولوژیکی انسان درتضّاد باشند، دیر یا زود ارزش خود را از دست میدهند. یعنی بعنوان مثال ارزش‌های ایدولوژیکی یک جامعه اگر نتواند این نیازهای بیولژیکی انسان را ارضاء کند وبدتر از آن اگر مانع ارضای آن نیازها شوند، چیزی جز محکوم به فنا بودن در انتظار آن نخواهد بود و جایگاه خود را نزد مردم آن جامعه از دست میدهد. (رفیع پور1378،ص270)
جرج اسپندلر10 براساس مطالعات مردم شناسانه خود درباره فرهنگ آمریکایی، که به زعم وی فرهنگی در حال انتقال از مرحله عقاید سنتی به اعتقادات جدید بوده است، ارزش‌ها را دردو دسته ارزش‌های سنّتی و ارزش‌های جدید دسته‌بندی کرده است. در ادامه خلاصه‌ای از کار وی ارائه داده‌ایم.
ارزش‌های سنّتی:
1. اصول اخلاقی پیوریتن: شایستگی یا احترام، صرفه‌جویی، ازخودگذشتگی و محدودیت امور جنسی از جمله خصوصیات عمده‌ای هستند که شخص باید دارا باشد.
2. اصل توفیق- کاری : مردم سخت کار می‌کنند تا موفق شوند. هرکس چنانچه بکوشد میتواند به اوج کامیابی برسد.آنها که نمی‌رسند کودن یا تنبل‌اند. مردم کار می‌کنند تا خویشتن را به ارزش‌های خود متقاعد سازند.
3. اصالت فرد: فرد از گروه مهمتر است .
4. توفیق- محوری: پیروزی، هدفی مستمر است. بر افتخارات گذشته نمی‌توان تکیه زد. اگر کسی امسال 9000 دلار درآمد دارد، سال آینده باید 10000 دلار درآمد داشته باشد.این ارزش مردم را در جنبش و هیجان نگه میدارد.
5. آینده- محوری: آینده بسیار اهمیت دارد، نه گذشته یا حتی حال، وقت پربهاست و نیاید تلف شود. نیازهای کنونی باید به خاطر رضایتی که در آینده حاصل میشود نادیده گرفته شوند.
ارزش‌های پدید آینده یا جدید :
1. اجتماعی بودن یا قابلیت معاشرت : توانایی سازش و خوب کنار آمدن با مردم و دوست داشتن آنها اهمیت بیشتری دارد.
2. نسبی بودن اخلاق: صحت وسقم مطلق قابل تردید است، اخلاق آن چیزی است که مردم صحیح یا غلط می‌پندارند.
3. رعایت دیگران : هر کاری که فرد می‌کند باید با توجه به دیگران و احساسات آنها باشد.
4. اصل اصالت لذّت و خوشی، حال- محوری : هیچکس نمی‌داند آینده چه خواهد شد، بنابراین شخص باید از حال لذت ببرد، اما با رعایت تعادل کامل میان منافع شخص و گروهها
5. مطابقت با گروه: هر چیز رابطه نسبی با گروه دارد. هماهنگی گروهی مهمترین هدف است.(شرتزرص195)
به نظر “روکیچ” ارزش، عقیده یا باور نسبتا پایداری است که فرد با تکیه بر آن، یک شیوه رفتاری خاص یا یک حالت غایی را که شخصی یا اجتماعی است، به یک شیوه رفتاری خاص یا یک حالت غایی که در نقطه مقابل حالت برگزیده قرار دارد، ترجیح می‌دهد. (فرامرزی1378 ،ص111) وی در مورد کارکرد ارزش‌ها بطور خلاصه معتقد است که کارکرد مهم آنها تعیین یا ایجاد معیارهایی است که به مثابه راهنمای رفتار عمل می‌کنند و اساس قضاوت افراد را در خصوص رفتارهایشان تشکیل میدهند.
روکیچ (1975) نیز با طبق بندی ارزش‌ها به دو دسته غایی و ابزاری، طرح ارزشی خود را بنیان نهاد. وی ارزش‌هایی را که به شیوه‌های رفتاری اشاره دارند، را ارزش‌های ابزاری و آن ارزش‌هایی راکه برحالتهای غایی تأکید دارند، ارزش‌های غایی می‌نامد. وی ارزش‌های غایی را به دو دسته تقسیم می‌کند: الف) ارزش‌هایی که بر بعد فردی تمرکز دارند، مانند رستگاری11، هماهمنگی یا انسجام درونی12 ب) ارزش‌هایی که بر بعد اجتماعی دلالت دارند (مانند صلح جهانی و دوستی واقعی در بین مردم). مشابه همین تقسیم بندی در مورد ارزش‌های ابزاری نیز اعمال شده است :الف) ارزش‌هایی که بر

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید