ارزش انسان مذهبی را می‌توان وحدت و یگانگی(1) نامید. او انسانی عارف و اهل تصوف بوده و می‌کوشد که هستی را در کل آن درک کند و خود را به کلیت جامع و فراگیر آن ارتباط دهد.
تجربه مذهبی بعضی از افراد این سنخ به صورت تأئید زندگی و مشارکت فعالانه در آن جلوه می‌کند و با شور و اشتیاقی که این افراد در سینه دارند در هر رویدادی یک عنصر خدایی می‌بیند. نوعی دیگر از افراد این سنخ با کناره گیری از زندگی خود را با واقعیت متعالی پیوندی می‌دهند، او همان زاهد است که مثل مردان مقدس هند از راه امحاء نفس و مراقبه به تجربه وحدت دست می‌یابد (ملکی،1375).

2-5 نظریه خرده فرهنگ‌های طبقاتی
طبق نظریه خرده فرهنگ‌های طبقاتی هر طبقه دارای الگوهای ارزش‌های خاصی است که باعث تمایزش از دیگر طبقات می‌شود. این الگوها طی فرایند اجتماعی شدن نسل به نسل منتقل می‌گردد و به عنوان شاخص خرده فرهنگ هر طبقه به شمار می‌رود. در طبقات مختلف اجتماعی ما به نگرشهای مختلفی در زمینه آموزش, گرایش‌های سیاسی, حیات خانوادگی برمی‌خوریم. چراکه غیر ممکن است که از خانواده, مذهب, دولت, آموزش و مسایل قومی و گروهی بحث کنیم بی‌آنکه به تفاوت‌های طبقاتی توجه نداشته باشیم.
طبقه اجتماعی به عنوان یک پاره فرهنگ
می‌توان طبقات اجتماعی را همچون پاره فرهنگ‌هایی در نظر آورد که از لحاظ ارزش‌ها، نقاط نظر، و انتظارات با یکدیگر متفاوت هستند. اجتماعی شدن کودکان در پاره فرهنگ‌های طبقات مختلف اجتماعی از طریق تجربیات متفاوت آنها (که اساساً با افراد هم طبقه آنهاست) صورت می‌گیرد. کودکان طبقه پایین بیشتر در معرض تنبیه بدنی هستند و به نظر می‌رسد تاکیدی که در این خانواده‌ها بر آموزش استقلال فردی و تحرک صعودی اجتماعی می‌شودکمتر از طبقات متوسط باشد. کودکان طبقات پایین در خانواده‌هایی زندگی می‌کنند که رضایت اجتماعی در میان اعضاء آن و نیز گرایش‌های ذهنی ترقی‌خواهانه در آن معمولا کمتر است. با اینکه امروزه گرایش به انجام تحصیلات عالی در فرزندان طبقات پایین بیشتر شده است، اما این افراد در دسترسی به این آموزش‌ها با موانع بسیاری مواجه هستند. هرقدر طبقه اجتماعی شخص بالاتر باشد امکان کشته شدن او در جنگ کمتر است، کمتر بازداشت می‌شود، کمتر محاکمه می‌شود، و کمتر به اتهام جرم تحت تعقیب قرار می‌گیرد (البته به این معنا نیست که افراد طبقات پایین الزاما بیشتر مرتکب جرم می‌شوند). بررسی‌ها در کشورهای صنعتی نشان می‌دهد که معمولا هرقدر طبقه بالاتر است گرایش به عضویت در انجمن‌های داوطلبانه بیشتر است، مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی وسعت بیشتری دارد و گرایش‌های آزادیخواهانه فرد در زمینه حقوق مدنی شدیدتر است. (محسنی,ص199)
به بیان دیگر تفاوت ارزشی در طبقات به الگوهای متفاوت جامعه پذیری در آنها مربوط می‌شود. با توجه به نظریه خرده فرهنگ‌ها می‌توان جایگاه هر یک از نگرش‌های ارزشی (سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، علمی، مذهبی، زیباشناختی) را در طبقات مختلف بیان نمود.
ارزش‌های علمی(نظری)
به عقیده هربرت هایمن نظام ارزشی طبقات پایین اجتماعی خلق کننده یک مانع خودساخته برای وضعیت مناسب به شمار می‌رود. وی نشان داد که اعضای طبقه کارگر، ارزش پایین تری برای آموزش و پرورش قائلند. کارگران تاکید کمتری بر آموزش رسمی دارند و آن را به عنوان ابزاری برای پیشرفت شخصی محسوب نمی‌دارند. (هارامپوس ص 64) از مطالعات هربرت هایمن می‌توان اینگونه نتیجه گرفت که طبقه پایین به علت برخورداری از الگوهای رفتاری و ارزشی خاص، تمایلی برای بالا بردن سطح تحصیلات رسمی خود ندارند.
ارزش‌های سیاسی
لیپست درکتاب “مرد سیاسی اقتدارگرای طبقه کارگر” خود با مقایسه کارگران کشورهای مختلف، نشان داده است که طبقه کارگرتمایلاتی محافظه کارانه دارد. هانا سلوین و وارن هاگسترام با مطالعه افکار و عقاید حدود 900 هزار نفر از دانشجویان دانشگاه کالیفرنیا مقیم کوی دانشگاه برکلی نشان داده‌اندکه سهم بزرگی از ایستارهای آزادمنشی به فرزندان کارگرانی تعلق دارد که نیازمندهایشان را به نسبت بهتر از سایر دانشجویان تامین می‌کنند. به نظر آنان همین استقلال مالی ایستار آزادمنشانه تر دانشجویان را تبیین می‌کند که به نسبت بیشتر از والدینشان به آزادیهای مدنی تعلق خاطر دارند. این تفاوت میان ایستارهای دانشجویان عموما از سال دوم دانشگاه متوقف شده و از آن به بعد هم دانشجویان ایستاری آزادمنشانه پیدا می‌کنند. به بیان دیگر به خاطر غلبه پایگاه دانشجویی رفته رفته ایستارهای عموما آزادمنشانه تر دانشکده بر ایستارهای کمتر آزادمنش والدین پیشی می‌گیرد.
دونالد ماتیوس و جیمز پروتوو در تحقیقی بنام “عوامل اقتصادی اجتماعی مشارکت سیاهان جنوب آمریکا در انتخابات” نشان دادند که هر چه سطح تحصیلات، شغل و درآمد بالاتر باشد، میزان مشارکت فعال در زندگی سیاسی بیشتر است.
بروس کوئن معتقد است که اعضای طبقه پایین معمولا به اندازه طبقات بالاتر علاقه به مشارکت سیاسی ندارند(کوین ص184).
ارزش‌های مذهبی
اندیشمندان زیادی در مورد همبستگی میان طبقه اقتصادی اجتماعی و تعلقات مذهبی دست به تحقیق زده‌اندکه از میان آنها می‌توان به لیستون پوپ، تامین، فلدمن، والتر گداشمیت و لوییز بالیتینا اشاره نمود. آنان با مطالعه فرق و مذاهب گوناگون در اقصا نقاط جهان به بررسی رابطه میان طبقه و نگرش مذهبی پرداخته‌اند.
مطالعات تامین و فلدمن در مورد یک جمعیت نمونه پرتوریکویی که بر حسب سنوات تحصیلی به پنج گروه تقسیم شده بودند، نشان داد که:
الف) فراوانی مشارکت با آیین مذهبی به طور عادی ولی نه به یک شکل با پایگاه طبقاتی ارتباط دارد، اما نمی‌توان از آن یک مدل ساده بیرون کشید.
ب) چنانچه شاخص دینداری، فراوانی فرایض دینی باشد، در این صورت گروههای کمتر تحصیل کرده دیندارتر از گروههای بیشتر تحصیل کرده‌اند. اما اگر شاخص دینداری، میزان مشارکت اشخاص با آیین مذهبی باشد، نتیجه معکوس می‌گردد و گروههای بیشتر تحصیل کرده دیندارترند.
ج) همانطور که می‌توان انتظار داشت مبالغ پولی که در راه مقاصد مذهبی خرج می‌شود بر حسب میزان تحصیلات متغیر است. حدود 14 درصد بی سوادان ماهانه یک دلار خرج مقاصد مذهبی می‌کردند. در حالیکه این نسبت برای اشخاص تحصیلکرده عالی 63 درصد بوده است.
د) هیچ تفاوت طبقاتی در نسبت (درصد) اشخاصی که خود را بیشتر یا کمتر از والدینشان دیندار اعلام کنند مشاهده نشده است.
ه) مدلها درباره مقایسه‌ای که پاسخگویان میان دینداری خود و فرزندانشان به عمل آورده‌اندبسیار متنوعند.
و) از توزیع درصدهای اشخاص که گمان می‌کنند دعا در زندگی منشا اثری می‌گردد هیچ مدل مطلق طبقاتی نمی‌توان استنتاج کرد.
بروس کوئن در خصوص رابطه تعلقات مذهبی و پایگاه طبقاتی معتقد است که در جوامع صنعتی اعضای طبقه بالا دوست دارند که سمتهای رهبری را در دست داشته باشند و بیشتر به جنبه‌های زیبایی شناختی دین علاقه مندند. میزان مشارکت آنها در فعالیتهای مذهبی محدود است و بیشتر زمانی به این کار می‌پردازند که رسوم اجتماعی اقتضا کند. اعضای طبقه متوسط گرایش به این دارند که بر یک مبنای اخلاقی و عقلی در برابر جاذبه‌های مذهبی واکنش نشان دهند. اما اعضای طبقات پایین تر در برابر جاذبه‌های مذهبی بیشتر واکنش عاطفی دارند. به همین دلیل طبقه پایین به فرقه‌های بنیادگرا و مدعی تجدید حیات دینی بیشتر گرایش دارند.
آنچه در مورد نوع رابطه پایگاه اجتماعی اقتصادی با نگرش دینی می‌توان از دیدگاه خرده فرهنگ‌ها بیان کرد این است که با توجه به اینکه ما شاخص دینداری را چه چیزی تعریف کنیم نوع برخورد طبقات مختلف با آن متفاوت است.
ارزش زیباشناختی
به اعتقاد هایمن طبقات بالا بیش از طبقات پایین به جنبه‌های شخصی کار یعنی دلچسب بودن، مورد علاقه بودن و کیفیت بالا داشتن اصرار می‌ورزند. به عبارتی می‌توان گفت که طبقه پایین بدنبال شیوه‌ای از زندگی است تا ناامنی اش را تخفیف دهد و کمتر به جنبه‌های دلچسب بودن و علاقه به کیفیت کار اهمیت می‌دهد. می‌توان اینگونه ارزیابی کرد که بر اساس نظریه خرده فرهنگهای طبقاتی رابطه بین پایگاه اقتصادی اجتماعی و ارزش‌های زیباشناختی رابطه‌ای مستقیم است.
ارزش اقتصادی
هایمن نشان داده است که طبقات پایین ملاکهایی چون بی خطر بودن، پر درآمدتر بودن و با ثبات بودن را در انتخاب شغل خود مد نظر دارد. آلبرت کوهن و هارولد هاجز در مقاله‌ای تحت عنوان “ویژگیهای طبقه کارگر پایین” نشان دادندکه اعضای طبقه کارگر پایین عموماً دید ساده‌ای از دنیا دارند. انسان در نظر آنها توانایی چندانی ندارد. سطح منابع مادیش پایین تر از سطح نیازها و خواسته‌هایش است و چون در معرض تغییرات ناگهانی و زیانهای غیرقابل پیش بینی است، پیوسته در ناامنی فرساینده به سر می‌برند.
با توجه به مشاهدات کوهن، هاجز و هایمن می‌توان نتیجه گرفت که طبقات پایین به خاطر درگیری به مسائل اقتصادی بیشتر از طبقات دیگر به مسائل اقتصادی اهمیت می‌دهند. البته نباید تصور کرد که با این اوصاف اعضای طبقه پایین انسانهای اقتصادی تری نسبت به دیگر طبقات می‌باشند. بلکه باید خاطرنشان کرد که شاخص انسان اقتصادی از نظر آلپورت فعال و عملگرا بودن است که نمونه بارز آن یک تاجر و سوداگر آمریکایی است.
ارزش اجتماعی
به عقیده بروس کوئن هرچه افراد به طبقات اجتماعی بالاتری تعلق داشته باشد، احتمال مشارکت و درگیریش در فعالیتهای اجتماعی بیشتر است. سطح مشارکت فعال در باشگاههای اجتماعی، انجمنهای شهری، انجمن خانه و مدرسه و سازمانهای سیاسی در میان اعضای طبقات پایین تر کمتر است. (کوئن,ص185)
اگر شاخص فعالیتهای اجتماعی را عضویت در انجمن‌های اختیاری (از جمله انجمنهای خیریه) بدانیم رابطه بین پایگاه اقتصادی اجتماعی و نگرش اجتماعی یک رابطه مستقیم می‌باشد.
چارلز رایت و هربرت هایمن در تحقیقی که مشترکاً انجام داده بودند دریافتند که 76 درصد از افرادیکه مجموع درآمد سالانه خانواده شان کمتر از دوهزار دلار بود، عضو هیچ انجمنی نبودند. در حالیکه این نسبت برای افرادیکه درآمد سالانه شان بالای هفت هزار دلار بود، به48 درصد می‌رسید.
ملوین تامین و آرنولد فلدمن در بررسی شان درباره مشارکت در انجمنهای اختیاری در پرتوریکو به نتایج مشابهی با رایت و هایمن رسیدند. بدین معنا که درصد اشخاصی که عضو انجمنی بودند با سطح تحصیلاتشان نسبت مستقیم داشت. 13 درصد بی سوادان عضو انجمنی بودند که این رقم برای تحصیل کردگان بالای 13 سال چیزی حدود 75 درصد می‌شد.
البته یافته‌های کوهن و هاجز نشان داده است که اگر شاخص ارزش اجتماعی را رفت و آمدهای خویشاوندی در نظر بگیریم در آن صورت طبقات پایین از این حیث در مرتبه بالاتری هستند.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تحقیق با موضوعدانشگاه تهران، طلاق، فرهنگ اصطلاحات

2-6 سبک زندگی و پایگاه اجتماعی اقتصادی
قشربندی در جامعه دارای دو پیامد عمده می‌باشد 1) بختهای زندگی 2) سبک زندگی. بختهای زندگی به فرصتهای گوناگونی اطلاق می‌شود که افراد برای پیشرفت در زندگی و دستیابی به هدفهایشان در اختیار دارند. این بختهای زندگی عبارتند از امکان تحصیلات دانشگاهی، امکان یک زندگی طولانی همراه تندرستی، دستیابی به یک شغل و امکان ازدواج مناسب امکان دسترسی به این بختهای زندگی به طور برابر توزیع نشده است و بیشتر بستگی به آن طبقه‌ای دارد که فرد عضوش است.
سبک زندگی به صفاتی ارجاع دارد که مایه تمیز گروه‌های پایگاه‌های اجتماعی است، گروه‌هایی که دارندگان سهم معینی از آبرو و حیثیت اجتماعی به آن تعلق دارند. به بیان دیگر، هر طیقه اجتماعی اقتصادی شیوه زندگی و خرده فرهنگ خود را داراست. از آنجائیکه ارزش‌ها جزئی از خرده فرهنگ و سبک زندگی طبقات

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید