این تصور عمومی را به وجود آورده است که مدیریت سود به صورت فرصت طلبانه توسط مدیران شرکتها برای منافع شخصی آنها انجام می شود نه منافع سهامداران. این تصور عمومی منفی در مورد مدیریت سود را این واقعیت تقویت می کند که تدوین کنندگان قوانین و مقررات به تازگی قوانینی برای مبارزه با مدیریت سود تدوین کرده اند. به عنوان مثال قانون ساربینز آکسلی11 که اعضای هیأت مدیره را ملزم به داشتن تخصص مالی می کند، نتیجه تلاش مستمر کنگره ایالات متحده برای کاهش مدیریت سود است. حتی نزد رهنمودهای جدیدی صادر نموده است که شرکتهای پذیرفته شده خود را به داشتن اعضای کمیتههای حسابرسی با تخصص مالی ملزم می کند. بنابراین به نظر می رسد ماهیت فرصت طلبانه مدیریت سود موضوع آشکاری می باشد.

2-2-1-5- انواع مدیریت سود
مدیریت سود بد
در مدیریت سود بد یا مدیریت سود نامناسب، تلاش می شود عملکرد عملیاتی واقعی شرکت با استفاده از ایجاد ثبت های حسابداری مصنوعی یا تغییر برآرودها از میزان معقول، مخفی بماند. برای مثال، هیأت رئیسه شرکت ممکن است تأثیرات یک حاشیه سود کم را با ثبت درآمدهای دوره بعد در این دوره یا کاهش هزینه های مطالبات سوخت شده، پنهان کردن روند عملیات واقعی با استفاده از تهاترهای حسابداری مصنوعی و افشا نشده و ذخایر مخفی شناخت نادرست درآمد، قضاوت های محافظهکارانه بیش از حد یا کمتر از حد توسط مدیران واحدهای اقتصادی از مصادیق مدیریت سود بد می باشد.
مدیریت سود خوب
دجورج12(1999) از این نوع مدیریت سود به عنوان مدیریت سود عملیاتی تعبیر می نماید که در آن مدیریت، اقداماتی را جهت تلاش برای ایجاد و استقرار عملکرد مالی با ثبات با استفاده از تصمیمات قابل قبول و داوطلبانه انجام می دهد. مدیریت سود خوب، فعالیت عاقلانه و مناسب است که بخشی از فرآیند مدیریت مالی و اعاده ارزش سهامداران می باشد و از فرآیند روزمره اداره شرکت با مدیریت عالی محسوب می شود که در طی آن مدیریت، بودجه معقول تعیین می نماید، نتیجه ها و شرایط بازار را بررسی می کند، در برابر تمام تهدیدات وفرصتهای غیره منتظره واکنش مثبت نشان می دهد و تعهدات را در بیشتر موارد به انجام می رساند.
از این رو می توان نتیجه گرفت که مدیریت سود فی النفسه بد نیست و در حقیقت مقوله ای مورد پذیرش و مورد نیاز در درون و برون شرکت توسط تمام صاحبان سود در بازار سرمایه می باشد(نوروش، سپاسی و نیک بخت،1384)

2-2-1-6- انگیزه های مدیریت سود
تحقیقات گذشته، سه انگیزه اصلی برای مدیریت خود شامل انگیزه بازار سهام، انگیزه قراردادی و انگیزه قانونی شناسایی کرده اند.
براساس تحقیق استولوی و برتون13(2004) مدیران سودها را برای حداقل ساختن هزینه سرمایه، هزینه- های سیاسی یا افزایش پاداش دستکاری می کنند.

2-2-1-7- الگوهای مرتبط با مدیریت سود
الگوهای مرتبط با مدیریت سود عبارتند از :
الگوی بدست آوردن آرامش
این الگو، مخرب ترین نوع مدیریت سود است، زمانی کاربرد دارد که براثر فشار سهامداران به مدیریت، احتمال برکناری وی وجود داشته باشد. در این حالت، مدیریت سعی می کند که به طریق مختلف مانند فروش دارایی های مستهلک شده، کاهش ذخیره مطالبات مشکوک الوصول وغیره سود سال جاری را بالا برده و عملکرد شرکت رامطلوب جلوه دهد.
مخرب بودن این الگو، زمانی است که عملکرد شرکت قیمت بازار سهام را توجیه نکند. در آن موقع، تصنعی بودن سود ارائه شده توسط شرکت آشکار می شود که این امر نه تنها ارزش سهام شرکت را کاهش می دهد بلکه بر اعتبار شرکت نیز لطمه می زند(سلامی و رحیمیان، 1390)
الگوی حداکثر کردن سود
این شیوه تقریباً شبیه الگوی اول است و درمورد طرح های پاداش مدیریت کاربرد دارد در این الگو تلاش مدیریت بر آن است که برای دستیابی به پاداش بیش تر سود را افزایش دهد.
الگوی حداقل کردن سود
این الگو درمورد مدیران محافظهکار در شرکت هایی مصداق دارد که دارای رویه بلند مدت سوددهی باشند. این حالت با شتاب بخشیدن در مستهلک کردن دارایی های سرمایه ای، هزینه ای کردن مخارج تحقیق و توسعه، استفاده از روش تلاش های موفقیت آمیز درمورد صنایع نفت و گاز و سایر رویه های افزاینده هزینه یا کاهنده درآمد صورت می گیرد(سلامی و رحیمیان، 1390).
الگوی هموارسازی سود
این الگو که رایج ترین نوع مدیریت سود است، سعی در کاهش نوسان موقتی سود گزارش شده به دلیل مغایرت باسود اقتصادی دارد.
زیرا برای کاهش در نوسانات سود نیاز به معیار است. در صورتی که هدف برآوردن خواسته های سهامداران باشد سود سهام به قیمت مورد انتظار سهامداران که مبنای هموارسازی خواهد بود و در صورتی که این هدف جلوگیری از فعالیت رقبا یا فشارهای اعمال شده توسط مقررات دولتی است حداقل کردن درآمد یا کاهش در نوسانات آن نسبت به گذشته، معیار هموارسازی سود است. به همین دلیل، برخی از محققان الگوی هموارسازی سود را به عنوان کامل ترین الگوی مدیریت سود، با هموارسازی سود یکی دانسته اند.

2-2-1-8- نظریه های علمی مرتبط با مدیریت سود
نظریه اثباتی
نظریه اثباتی به دلیل تأکید بر جنبه های هنجاری و توصیفی، مطرح شد. براین اساس، حسابداریمی تواند پدیده های مختلف حسابداری واثرات آن را توجیه کرد. این نظریه که بعدها به مکتب”ریچارد- سون” مشهور شد، توجیه کننده رفتارهای اجرایی حسابداری از دو جنبه زیراست:
الف: نحوه عمل جاری حسابداری در قالب استانداردها و اصول حسابداری
ب: تمایلات و گرایش های مدیریت در قالب آزادی های اعمال شده در شیوه های حسابداری
براساس این نظریه، مدیریت، سهامداران و قانون گذاری افرادی منطقی می باشد و سعی در افزایش منافع خود دارند و منافع آنها هم حقوق و پاداش آنها، رابطه مستقیم دارد. براین اساس مدیریت اثرات گزارش اعداد حسابداری بر قوانین مالیاتی، هزینه های سیاسی، قیمت سهام، حقوق و پاداش خود و محدودیت در قراردادهای وام و اوراق قرضه را در تصمیم گیری های خود مدنظر قرار می دهند. درواقع کمال مطلوب روش اثباتی این است که درباره، عوامل مؤثر بر دنیای عملی حسابداری فرضیه هایی ارائه و آزمون می کند.
مسئلهی مهمی که در این تئوری بیان می گردد این است که قیمت سهام به جریان های وجه نقد بستگی دارد نه سود حسابداری، براین اساس با وجود فرضیه بازار کارا، دو شرکت که جریان های نقدی همانند دارند ارزش یکسان دارند هرچند رویه های حسابداری متفاوتی داشته باشند. با توجه به مطالب بیان شده مسئله اصلی نظریه اثباتی تعیین شیوه ای است که رویه های حسابداری بر جریان های نقدی شرکت و به تبع آن، منافع مدیریت مؤثر واقع و موجب تغییر در قیمت بازار سهام و ارزش شرکت می شوند(سلامی و رحیمیان، 1390).
نظریه نمایندگی
تأکید این نظریه بر قراردادهای آزادی است که بین گروه های مختلف سازمانی به عنوان راه حلی کارآمد برای از بین بردن تضاد منافع به عمل می آید. سیر تکاملی این نظریه به این دیدگاه منجر شده است که سازمان، حلقه قراردادهاست که از طریق حکم های تفویض اختیار با وظایف مشخص شده از طرف مقامات بالاتر صورت می گیرد. مدیر به عنوان نماینده سهامداران به دنبال حداکثر کردن منافع خویش است. لیکن منافع خود را در گرو منافع سهامداران می داند که در قرارداد منعقده مشخص شده است. براین اساس عملکرد شرکت و اطلاعات مالی ارائه شده به شرکت حاصل تعادل در منافع این دو گروه است و مدیریت سود اعمال شده توسط مدیریت نه تنها تأمین کننده منافع مدیریت است بلکه منافع سهامداران را هم تأمین می کند.
نظریه مبتنی بر هزینه قرارداد
براین اساس، اطلاعات حسابداری به عنوان عامل نظارت بر اجرای قرارداد نمایندگی و کاهش دهنده هزینه های نمایندگی مربوط به تضاد منافع است. این تضاد منافع می تواند از نوع تضاد منافع بین سهامداران و دارندگان اوراق قرضه باشد. براین اساس امکان دارد که در قرارداد اعمال شده، مقررات محاسبه ارقام حسابداری به نحوی قید شود که تأمین کننده منافع دو طرف قرارداد باشد قید شود. فرض اساسی نظریه هزینه قرارداد این است که روش های حسابداری به عنوان بخشی از فرآیند به حداکثر رساندن ثروت است که میزان تأثیر آن بر ثروت طرف قرارداد، بسته به هزینه های قرارداد متفاوت است. بر این اساس با توجه به اهمیت اطلاعات حسابداری برای طرف قرارداد، شرکت ها برای تأمین اهداف خود سعی بر مدیریت سود دارند.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه با موضوع خطی، فلاتر، سیستم

2-2-1-9- فرضیه های حاکم بر مدیریت سود
ادبیات اولیه در حوزه مدیریت سود به آزمون تأثیر گزینش های حسابداری بر بازار سرمایه پرداخته است و کانون تمرکز اصلی آن، تمایز میان دو فرضیه رقیب بشرح زیر می باشد:
فرضیه مکانیکی
این فرضیه در ادبیات حسابداری دهه 1960رایج بوده و بیانگر آن است که استفاده کنندگان صورت های مالی، منابع اطلاعاتی غیر از گزارش های مالی شرکت ها را مورد استفاده قرار نمی دهند و سرمایه گذاران صرفاً براساس ارزش های ظاهری منعکس دراطلاعات مالی گزارش شده توسط شرکت ها تصمیمات خود را اتخاذ می نمایند. فرضیه مکانیکی پیش بینی می کند که رابطه میان سود حسابداری و قیمت سهام صرفاً مکانیکی است. بعبارت دیگر سرمایه گذاران ممکن است بطور سیستماتیک به وسیله گزینش ها و روشهای حسابداری گمراه شوند(بولو و حسینی، 1386)
فرضیه بازار کار
این فرضیه پارادایم حکم فرما بر تحقیقات حسابداری مالی در دهه 1970 بود و بیانگر آن است که قیمت های بازار اوراق بهادار تمام اطلاعات در دسترس رابطور کامل منعکس می نماید. سه شکل ضعیف، نیمه قوی و قوی برای کارایی بازار وجود دارد. معمولاً شکل نیمه قوی فرضیه بازار کارا پذیرفته ترین حالت آن است که برای آزمون فرضیه بازار کارا مدنظر قرار گرفته است. این شکل از فرضیه کارا حاکی از آن است که بازار می تواند اثر تغییرات حسابداری آرایشی(حسابسازی شده)را تشخیص دهد. لذا این نوع تغییرات نمی توانند بطور سیستماتیک بازار را گمراه نماید. به عبارت دیگر، آگاهی از اطلاعات به سرمایهگذاران اجازه کسب سود اضافی را نمی دهد زیرا قیمت ها قبلاً این اطلاعات را در بر گرفته اند (بولو و حسینی،1386).

2-2-1-10- اقلام تعهدی
از ویژگیهای اقلام تعهدی این است که میتوان آنها را به عنوان شاخصی از انتخابهای حسابداری شرکت در نظر گرفت. معمولا در تحقیقات مدیریت سود آنها را به دو قسمت اقلام تعهدی اختیاری و اقلام تعهدی غیراختیاری تقسیم می کنند. اقلام تعهدی غیراختیاری به اقلامی گفته می شود که مدیریت بنگاه قتصادی می تواند آنها را در کوتاه مدت کنترل نماید. اقلام تعهدی اختیاری شاخص مدیریت سود است. از آنجایی که اقلام تعهدی اختیاری از صورتهای مالی قابل تشخیص نیستند لذا آن را باید با استفاده از مدل تخمین زد.
مدلهایی که این کار را انجام می دهند سطح مورد انتظاری را برای اقلام تعهدی غیر اختیاری تشکیل می دهند و میزان واقعی اقلام تعهدی را اقلام تعهدی اختیاری فرض می کنند که از این سطح منحرف می شوند. اینکه آیا اقلام تعهدی اختیاری شاخص خوبی برای مدیریت سود است به توانایی مدل برای پیش بینی درست این بستگی دارد که چگونه تغییر در شرایط کسب و کار بر اقلام تعهدی تأثیر می گذارند (منزن فن14،2008)
مدل های متعددی برای تخمین اقلام تعهدی اختیاری ارائه شده است که می توان مدل های هیلی، دی -آنجلو15، جونز، مدل تعدیل شده جونزو مدل صنعت نام برد. با توجه به تحقیقات تجربی متعدد انجام شده از قبیل دچو و همکاران16 (1995)سایرگر و یوتاما17(2008) مدل جونز و تعدیل شده جونز بهترین برآورد را از اقلام تعهدی داشته است.
2-2-1-11- عوامل موثر بر نوع مدیریت سود
سرمایه گذاران نهادی و نقش آنان در اداره

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید