« اگر شخصی قصد دارد همسر خود را که برای او فرزندانی به دنیا نیاورده است طلاق دهد، او باید مهریه کامل به او داده و هم چنین باید جهیزیه ای را که زن از خانه پدر آورده است پس بدهد و بعد می تواند او را طلاق دهد »13. و ماده 139 : « اگر مهریه ای نبود، مرد باید مقدار یک من نقره برای بهای طلاق به زن بدهد »14. البته نمی توان انتظار داشت که نهاد حقوقی که حدود 3700 سال پیش وجود داشته با مهریه امروزی تطابق کامل داشته باشد، لکن شباهت های موجود در آنها قابل کتمان نیست. از عبارات مرقوم اینطور برداشت می شود که در آن دوران زن تا پیش از طلاق استحقاق دریافت مهر را نداشت و طلاق منوط به تادیه مهریه به زن بوده است، هم چنین اگر میزان مهریه زن مشخص بود طبق (ماده 138حمورابی) باید به وی پرداخت می شد، (همانند مهرالمسمی) ولی اگر مهریه مشخص نبود طبق (ماده 139حمورابی) به زن یک من نقره به جای مهر پرداخت می شد، (همانند مهرالمثل). همچنین هرگاه زن مرتکب ترک خانواده یا اعمالی از قبیل آن شود، به لحاظ جرم ارتکابی، شوهر از تأدیه مهریه و جهیزیه معاف بوده است.
1-1-2-2 : مهریه در دوران مغول
شاید در وهله نخست غیر قابل پذیرش به نظر برسد، اما دوران مغول از نظر آزادی و قدر و منزلت بانوان در مقایسه با دوره‌های دیگر کاملاً استثنائی و بی‌نظیر بوده و تنها این دوران را می توان عصر برابری زن با مرد خواند؛ جریانی که با مغول به ایران آمد و با مغول از ایران رخت بربست15. در سنت مغولان و در دوران نخستین حکومت آنان، به رسم پرداخت مهریه بر می خوریم. مثلاً شوهر موظف بود مسکن و یورت16 و افراد جداگانه ای را در اختیار زنان خود بگذارد، که در تملک ایشان قرار می گرفت. در دوره ایلخانی و پس از رسمی شدن دین اسلام در نزد این سلسله مهریه نیز متداول گردید که در بین سلاطین و شاهزادگان و امرا مقدار آن بسیار زیاد بوده است. مثلاً اولجایتو مهر یکی از زنان خود به نام بیلغان خاتون را نهصد هزار دینار قرارداده بود. ولی در زمان غازان خان دست به اصلاحات اجتماعی همه جانبه ای در مملکت زد، یکی از موارد آن، اصلاح و کاهش مهر بود که گرفتاری های فراوانی را برای خانواده ها ایجاد کرده بود. وی مهر را “بر نوزده و نیم دینار” مقرر کرد17.
1-1-2-3 : مهریه در حقوق زرتشتی
از نوشته های زرتشتی چنین بر می آید که مرد هنگامی که می خواست با دختری ازدواج کند، مکلف بوده است که علاوه بر مالی که به دختر می بخشیده مالی را نیز به پدر او تسلیم کند. از حقوق زرتشتی در خصوص مهر می توان نکات ذیل را استنباط کرد: الف) اقوام دختر هنگام نکاح او مقداری از مال خود را که مساوی با سهم الارث دختر از مال آن ها بوده است، تسلیم وی می کردند. ب) شوهر یا اقوامش مقداری هدایا به دختر و نزدیکان او می دادند، اما معلوم نیست که آیا اهداء اموال مزبور برای عقد نکاح ضروری بوده است یا خیر. ولی مسلم است که هنگام انحلال نکاح زن نمی توانسته اموالی را که متعلق به او بوده قبل از پرداخت قروض و یا سایر تعهدات شوهر استرداد کند، یعنی در واقع تعهدات شوهر درباره زن نیز مؤثر بوده است. در حقوق زرتشتی زن می توانسته مهری را که شوهر به او داده یا تعهد به تسلیم آن کرده است به او ببخشد اما در صورتی که زن مهر را گرفته و بعداً عیبی از قبیل نازا بودن در او ملاحظه می شد، حق زن نسبت به مهر ساقط و شوهر مجاز در استرداد آن بوده است18.
1-1-2-4 : مهر در عربستان قبل از اسلام
در عربستان قبل از اسلام زن وضع خاصی داشت و نه تنها شخصیت و حقوقی برای او قائل نبودند بلکه اصولاً با وجودش مخالفت داشتند. به طوری که تاریخ حکایت دارد اعراب، داشتن دختر را ننگ تلقی می کردند و به وسایل مختلف او را از بین می بردند. در عربستان مهر متعلق به پدر بوده و دختر حقی به آن نداشته و چون پدر با تزویج دختر خود و گرفتن مهر او مال خود را زیاد می کرد، لذا دختر را نافجه می گفتند و تهنیت کسی که صاحب دختری می شد جمله (هنیئا لک النافجه) بود19.
اعراب در زمان جاهلیت از تزویج دختران خود به غیر از قبیله امتناع داشتند، مگر در صورتی که داماد به پرداخت مهر زیادتری حاضر می شد که در این حالت پدر دختر، با ازدواج او موافقت می نمود. حتی در خود قبیله هم حق تقدم برای ازدواج با کسی بود که مهر بیشتری تسلیم می کرد. در زمان جاهلیت رسم دیگری نیز بود که موجب محروم شدن زن از مهرش می شد. یکی از آن ها رسم ارث زوجیت و یا نکاح میراثی بود. بدین صورت که اگر کسی می مرد وارثان افراد از قبیل فرزندان و برادران همان طوری که ثروت او را به ارث می بردند، همسر او را نیز به ارث می بردند و پسر یا برادر میت این حق را داشت که آن زن شوهر مرده را به تزویج دیگری درآورد و مهریه را هم خودش بگیرد و یا او را بدون مهر جدیدی و به موجب همان مهری که میت قبلاً پرداخته زن خود قرار دهد. قرآن کریم رسماً ارث زوجیت را منسوخ کرد و فرمود: « یآ اَیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا لایَحِلُّ لَکُمْ اَن تَرِثُوا النِّسآءَ کَرْهًا…»20 یعنی: « ای کسانی که ایمان آورده اید بر شما روا نیست که زنان مورث خود را ارث ببرید در حالی که خود آن زنان تمایل ندارند که همسر شما باشند». دیگر از انواع نکاح عجیب زمان جاهلیت نکاح ثغار است در این نکاح مهر جنبه مالی ندارد و به ولی دختر نیز چیزی داده نمی شود بلکه پدر یا برادر دختر در قبال تمتعی که از دختری می بردند حاضر می شدند که دختر یا خواهر خود را به تزویج پدر یا برادر آن دختر در آورند. بنابراین نکاح ثغار از اقسام نکاح معاوضه به شمار می رفت. اسلام این رسم جاهلی
را منسوخ کرد. رسول اکرم(ص) در این مورد فرموده اند: « لا ثغار فی الاسلام» نکاح ثغار در اسلام جایز نیست21.
1-1-2-5 : مهریه در حقوق اسلام
پس از ظهور اسلام نیز وضعیت زن در ردیف سایر امور اجتماعی کاملاً تغییر یافت. قرآن کریم هر رسمی را که موجب تضییع مهر زنان می شد منسوخ کرد، از جمله آن که وقتی مردی نسبت به زنش دل سرد می شد، او را در مضیقه و شکنجه قرار می داد و هدفش این بود که با سختی دادن وی او را به طلاق راضی گرداند و تمام یا قسمتی از آن چه را که به عنوان مهر به او داده از او پس بگیرد. قرآن کریم در این باره می فرماید: « … و نباید بر آنان فشار آورید که قسمتی از آنچه بعنوان مهریه به آنان داده اید را بگیرید،… »22.
چون حقوق اسلام اهمیت فراوانی برای نکاح قائل بوده، احکام خاصی برای آن وضع کرد که یکی از مهم ترین آن احکام مهر می باشد. قرآن کریم از مهریه زنان بعنوان صدقه یاد نمود و حکم به وجوب آن داد.
حکم به وجوب مهریه در اسلام نه یک حکم تاسیسی و اختصاصی بلکه یک حکم امضایی بوده یعنی قرآن مجید با مهر تایید زدن بر یک سنت اجتماعی ، آن را تحکیم بخشیده و تقویت نمود و در ضمن اسلام رسم غلط پرداخت مهریه بغیر از خود زن را برداشته است. بدین جهت خداوند در قرآن کریم می فرماید: «مهریه زنان را به خودشان بدهید»23. در اسلام مسئله مهریه و پرداخت آن به قدری اهمیت دارد که اگر شوهر زنی، کافرشود و مهر زنش را نپردازد، دولت اسلامی او را موظف به پرداخت آن می کند و در صورت عدم قدرت از محل بیت المال به او می پردازد و نیز حاکم اسلامی با استفاده از اختیارات خود می تواند به طلبکاری بگوید که از طلب خود صرف نظر نماید ولی نمی تواند زن را وادار کند که مهر خود را به شوهر خود ببخشد. در آداب و رسوم جاهلیت، مبلغی به عنوان شیربها به پدر دختر پرداخت می شد و تصوّر بر این بود که شوهر، آن دختر را خریداری می کند و مالک او می شود که نتیجه اش اسارت دائمی زن و بی حرمتی به او بود ولی اسلام مهریه را نوعی پیش کش و هدیه دانسته و بعنوان ابراز محبت و وفاداری مرد به زن معرفی کرده است.
1-1-3 : ماهیت مهریه
توجه به ماهیت مهریه و توصیف دقیق حقوقی آن می تواند در خصوص ارزیابی اعتبار قید عندالاستطاعه در مهریه و آثار مترتب بر آن مفید باشد. به نظر بعضی مهریه مستقل از نکاح نیست و رکن آن محسوب می شود. ایشان مهریه را به عنوان عوض در نکاح به حساب می آورند. ظاهراً کلام شیخ طوسی در النهایه این است که : « عقد نکاح با مهریه هایی که قابل تملک نیستند مانند شراب و خوک جایز نیست و اگر با چنین اشیایی نکاح را واقع سازند، آن عقد باطل است. » در مقابل برخی دیگر مهر را از توابع نکاح می دانند و با صراحت اعلام می کنند که مهر رکن عقد نکاح نیست.
به نظر برخی از حقوقدانان مهر نوعی التزام قانونی است که بر مرد تحمیل می شود و زوجین تنها می توانند هنگام عقد و یا بعد از آن مقدار مهر را به تراضی تعیین کنند. برخلاف بعضی تصریحات که مهریه را عقد نمی دانند. مطالعه مجموع ضوابط و مقررات حاکم بر مهریه نشان می دهد، علی رغم پیچیدگی ماهیت این تاسیس حقوقی، توافق بر مهریه یک عقد تبعی نسبت به عقد نکاح به شمار می رود. مرحوم شیخ طوسی در کتاب خلاف به این موضوع تصریح کرده اند. به نظر ایشان: « مهر و نکاح دو عقد مستقلی هستند که هرکدام از آنها به طور مستقل از دیگری صحیح است. اگر عقد نکاح بدون مهر منعقد شود، نکاح صحیح است و اگر بعد از آن مهر تعیین شود، آن هم صحیح می باشد.» مرحوم طبرسی نیز در موضوع مهر قراردادن اشیایی که از نظر شرع غیرقابل تملک هستند با صراحت نکاح و مهریه را دو عقد می داند.
امکان جعل خیار شرط برای مهریه به شرط تعیین مدت اعمال آن ، برای مشروط له که در ماده 1069 قانون مدنی ایران نیز به آن تصریح شده ، تعبیری ضمنی از عقد بودن مهریه است. چرا که با تتبع در قواعد به راحتی به دست می آید که خیار شرط منحصراً در ماهیت اعتباری دو طرفه یا عقد قرار داده می شوند.
به همین ترتیب ضرورت معلوم و معین بودن مهریه و مالیت داشتن آن اجرای قواعد عمومی قراردادها را در خصوص مهریه به خوبی نشان می دهد. منتها باید توجه داشت پیروی از نظریه انحصار عقود به عقود معین زمینه روانی مساعدی را فراهم می کند تا هیچ توافقی جز توافقات کاملاً محدود و شاخص و نامدار را یک عقد تمام عیار محسوب ننماییم. با گذر از این تنگنا علاوه بر توسعه دید به عقود نامعین میتوان بعضی از توافقات ضمنی را که از نوعی اصالت برخوردارند و از بعضی از قواعد ویژه عقود تبعیت میکنند با سهولت یک عقد به شمار آوریم. این طرز تلقی همچنان که خواهیم دید کمک می نماید تا بتوانیم در محل تردید نیز سایر قواعد رایج در معاملات را اعمال کنیم.
1-1-4 : فلسفه تشریع مهریه
علت اصلی تشریع مهریه، مسایل اقتصادی نمی‌باشد، بلکه افزون بر آن، حکمتهای دیگری نیز در تعیین مهر نهفته است گرچه تعیین مهر آثار مالی را نیز برای زوجین در بر دارد.
مهریه تجلی فطرت و طبیعت است، هدیه دادن به محبوب به عنوان اظهار محبت و نشان دادن علاقه، امری فطری و طبیعی است که معمولاً از سوی کسی که پیش قدم میشود و طالب و یا خواستگار است ارایه میگردد. چون زن در برابر نیروی غریزه خود‌دارتر و مقاومتر از مرد آفریده شده است و این خصومیت همواره به زن فرصت داده که به دنبال مرد نرود و زود تسلیم نشود امّا در مقابل، این نیروی فطری، مرد را وادار کرده است که به زن اظهار نیاز کند و برای جلب رضای او دست به اقداماتی بزند که یکی از آنها این بوده که به احترام موافقت
او هدیه‌ای (به عنوان مهر) ‌نثار زن نماید، مهریه از جانب مرد یک اظهار عشق و محبت فوق العاده برای زن می باشد. که حتی بالاتر از بخشش و هدیه های معمولی است. در ضمن وجود مهریه یک نوع احساس امنیت اقتصادی و پشتوانه اجتماعی برای زن محسوب می شود و حتی در برخی موارد که مردان هوس باز بدون هیچ دلیلی همسر خود را ترک کرده و زن دیگری را که جوان تر و با نشاط تر است برای زندگی انتخاب میکنند. مهریه مانعی در مقابل این هوسرانی ها است.
بنابراین نه تنها با وضع مهریه به زنان به عنوان کالا نگاه نشده ، بلکه ارزش و احترام زن به وسیله وضع و تأیید چنین قانونی محفوظ مانده است.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع پایان نامه با موضوعپوشش گیاهی، تغییرات اقلیمی، سلسله مراتب

1-2 : مبنای فقهی مهریه
اگرچه همزمانی مهر با نکاح، در نکاح دائم شرط نیست و اگرچه زن می تواند مثل هر مالک دیگری مالکیت خود یعنی مهر را ببخشد، ولی نکاح بی مهر قابل تصور نیست، این حقیقت در کتاب

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید