وجود نداشتند تا آنها درباره این رسانه های تعاملی هم نظریه پردازی کنند.(مسعودی، 1390: 41)

3-4-2-نظریه اقتضاء یا اقتضاگرایانه:

رسانه نیزهمانند هر مصنوع تکنولوژیک دیگر، ظرفیت ها ، امکانات و محدودیت های خاصی دارد که می توان با بررسی و شناخت دقیق آن ها ومدیریت و مهندسی متناسب از حداکثر قابلیت رسانه درانتقال پیام دین بهره گیری نمود. تردیدی نیست که بخشی از این اقتضاء از ویژگی های طبیعی و محدودیت های ذاتی رسانه ناشی شده و قاعدتاً تغییر ناپذیر و تعیین بخش خواهد بود و بخشی نیز ، محصول درجه رشد و سطح تکامل رسانه و به بیانی ظرفیت های شناخته شده آن است که به دلیل ماهیت پویان و امکان خلق و کشف قابلیت های جدید همواره امکان تغییر و توسعه آن وجود دارد. ( شرف الدین،1391 :6)

لازم به ذکر است که تصرف در اقتضائات یک رسانه ، دادن محتوای جدید، بکارگیری آن در عرصه مختلف و … مستلزم شناخت توامان قابلیت ها وظرفیت های تکنولوژیکی وساختاری رسانه وماهیت پیام منتخب برای انعکاس در رسانه است . براساس این دیدگاه مهم ترین قابلیتها و محدودیت های رسانه در مورد اثر گذاری بر فرهنگ عمومی را می توان در پارامتراهای ذیل مورد توچه قرار داد: تمرکز و فراگیری، جذابیت و سرگرم کنندگی، استفاده از مجاز وتمثیل،پیام های پنهان و غیر مستقیم ، مدیریت نظام مند پیام ها، اعتبار ، برجسته سازی یا کوچک نمایی .( همان: 7)

این نظریه در مقایسه با دو نظریه مزبور از واقع نمایی ومقبولیت بیشتری برخوردار است ودر تحلیل رابطه میان دین ورسانه نیز مبنای مناسب و تائید شده ای به نظر می رسد.

4-4-2- نظریه برجسته سازی1:

نظریه برجسته سازی مدعی تاثیر رسانه ها بر شناخت و نگرش مردم و تعیین اولویت‌های ذهنی آنان از طریق انتخاب و برجسته سازی بعضی از موضوعات و رویدادها در قالب خبر و گزارش خبری است. به این معنا که رسانه ها با برجسته ساختن بعضی از موضوع‌ها و رویدادها، بر آگاهی و اطلاعات مردم تاثیر می‌گذارند.گرچه نمی توانند تعیین کنند که مردم “چگونه”بیندیشند، اما می توانند تعیین کنند که “درباره چه” بیندیشند. منظور از برجسته سازی رسانه ها این است که رسانه ها به ویژه در اخبار و گزارش‌های خبری و برنامه‌های مستند ، این قدرت را دارند که توجه عموم را به مجموعه ای از مسائل و موضوعات معین و محدود معطوف سازند و از مسائل خاص توسط بسیاری از مردم در سپهر عمومی و خارج از قلمرو رسانه ها به بحث گذاشته می‌شود ، در حالی که به مسائل و موضوعات دیگر توجه نمی‌شود.( سولیوان هارتلی، ساندرز و فیسک،1385: 26) سورین و تانکارد، اولین مطالعه نظام مند در مورد برجسته‌سازی را گزارش پژوهش شاو و مک کامبز در سال 1972 درباره برجسته سازی رسانه ها و تاثیر آن ها بر نگرش های سیاسی مردم در قبل و حین مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری سال 1968 در آمریکا می‌دانند. یافته های تحقیق نشان می‌دهد که رابطه‌ای بسیار قوی میان تاکید رسانه ها بر موضوعات مختلف مبارزه سیاسی (متغیر مستقل) و قضاوت رای دهندگان در مورد برجستگی و اهیت موضوعات مختلف مبارزه (متغیر وابسته) وجود دارد. مفهوم برجسته سازی پیچیده تر از اولویت گذاری و حاکی از آن است که فرآیند قرارداد موضوعی در اولویت عموم، زمان می برد و از چند مرحله می گذرد. این مفهوم نشان می‌دهد که شیوه رسانه ها برای چارچوب سازی یک موضوع و واژه های مهمی که برای توصیف آن استفاده می کنند ، می تواند موثر باشد و نقش اشخاص معروف و معتبر نیز به هنگام اظهارنظر درباره موضوع مهم وتاثیرگذار است.

Agenda- Setting Theory

فرآیند برجسته سازی از سه اولویت رسانه، اولویت عموم و اولویت سیاسی و رابطه بین این سه شکل می‌گیرد. سورین و تانکارد، ابعاد هر یک از این اولویت ها را چنین بر می‌شمارند:

مشهود بودن( میزان و جلوه پوشش یک موضوع)
موضوع برجسته از نظر مخاطب( تناسب محتوای خبری با نیازهای مخاطب)
ارزش( پوشش مثبت یا منفی یک موضوع).
ابعاد اولویت عموم عبارتند از:
آشنا بودن (میزان آگاهی عمومی از یک موضوع معین).
موضوع برجسته از نظر شخص(علاقه یا تناسب متصور با خود شخص)
مطلوب بودن(قضاوت مثبت یا منفی درباره موضوع)

ابعاد اولویت سیاسی عبارتند از:
حمایت(کنش کم و بیش طلوب نسبت به یک موضوع معین)
احتمال کنش(احتمال این که یک دستگاه دولتی درباره موضوع دست به واکنش بزند.)
آزادی عمل( گستره اقدامات احتمالی دولتی) ( سورین و تانکارد ، 1381: 356)

5-4-2- نظریه استفاده و رضامندی1:

نظریه استفاده و رضامندی ضمن فعال انگاشتن مخاطب، بر نیازها و انگیزه‌های وی در استفاده از رسانه ها تاکید می‌کند و بر آن است که ارزش‌ها، علایق و نقش اجتماعی مخاطبان مهم است و مردم براساس این عوامل آن‌چه را می‌خواهند بینند و بشنوند، انتخاب می‌کنند. پرسش اساسی نظریه استفاده و رضامندی این است که چرا مردم از رسانه‌ها استفاده می کنند و آن‌ها را برای چه منظوری به کار می گیرند؟ پاسخی که به اجمال داده می‌شود این است که مردم برای کسب راهنمایی، آرامش، سازگاری، اطلاعات و شکل گیری هویت شخصی، از رسانه ها استفاده می کنند.( مهدی زاده،1391: 72)

یکی از مفاهیم و مفروضات اصلی نظریه استفاده و رضامندی فعال بودن مخاطب است . به این معن
ا که مخاطب در استفاده از رسانه ها به دنبال رفع نیازها و کسب رضامندی است و باور دارد که انتخاب رسانه ، رضامندی مورد نظرش را تامین می‌کند.

مجموع نیازها و انگیزه های مخاطب در استفاده از رسانه ها را می توان در چهار مقوله اصلی جای داد:
آگاهی1 و نظارت: مردم به منظور کسب اخبار و اطلاعات از دنیای پیرامون و نظارت بر محیط اجتماعی خویش از رسانه ها استفاده می‌کنند.
روابط شخصی2: مردم در فرآیند ارتباط، رسانه ها را همراه و همنشین خود تلقی می‌کنند و از محتوای رسانه ای برای ارتباط و گفت‌و گو با دیگران استفاده می‌کنند.
هویت شخصی3: مردم از رسانه ها برای کسب خود آگاهی ، یافتن الگوهای رفتاری و تقویت ارزش‌های شخصی استفاده می‌کنند.
سرگرمی و گریز از واقعیت: مردم از رسانه ها برای سرگرم شدن و گریز از مشکلات زندگی روزمره و تخلیه عاطفی استفاده می‌کنند.(همان،74)

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد رایگان درموردانتخاب رشته، رشته تحصیلی، کدگذاری محوری

1-Consciousness
2-Personal Relationships
3-Personal Idetity

پژوهشگران رویکرد استفاده و رضامندی ،ابعاد و شاخص‌های فعال بودن مخاطب را تعمدی بودن1 ، انتخابی بودن2 ، درگیر شدن3، سودمندی4 ذکر کرده اند.
تعمدی بودن استفاده هدفمند و برنامه ریزی شده از رسانه و نشانه ارتباط میان فعالیت ارتباطی و انگیزه های روی آوردن به رسانه است.
انتخابی بودن، به معنی آگاهانه در معرض استفاده از رسانه ها قرار گرفتن است . انتخابی بودن همچنین استفاده از رسانه یا رضامنی مورد انتظار از مصرف رسانه نیز تعریف شده است.
درگیر شدن یعنی این که محتوای خاصی از رسانه، با مخاطب ارتباط فردی دارد . به عبارت دیگر منظور پردازش روان شناختی محتوای رسانه است.
منظور از سودمندی بهره اجتماعی یا روان شناختی استفاده کننده از رسانه است .(همان:74)

1-Intentionality
2-Selectivity
3-Involvement
4-Utility

6-4-2- آنتونی گیدنز: ساخت یابی1

نظریه ساخت یابی گیدنز، به نوعی تلفیق بین تعامل گرایی و ساختار گرایی است. گیدنز برای تلفیق ساختار و کنش ، مفهوم ساخت یابی را وضع کرده است. هدف گیدنز، تلفیق و سازگاری بین ساختار نهادی و عاملیت فردی در قالب یک الگوی ترکیبی نظریه اجتماعی است . او استدلال می کند که کنش های روزمره مانند خریدکردن، به مدرسه رفتن و … هم تولید(زاییده) و هم بازتولید( زاینده) ساختارهای اجتماعی است.(مهدی زاده، 1391: 45)

از نظر گیدنز ساخت و کنش ضرورتاً به هم مربوط اند. جوامع ، اجتماعات یا گروه ها فقط به شرطی دارای ساختار هستند که مردم به شیوه ای منظم و تکراری و نسبتاً قابل پیش بنی ، رفتار کنند. از طرف دیگر، کنش2 فقط به این دلیل امکان پذیر می‌شود که هر یک از افراد، صاحب میزان انبوهی از دانش و معرفت باشند که به لحاظ اجتماعی ساخت یافته باشد.

نظریه ساخت یابی گیدنز را معرف یکی از موثرترین تلاش‌ها برای غلبه بر تفکیک موجود بین وجوه خرد و کلان از راه درک نقش فرهنگ در زندگی اجتماعی می‌داند در کانون اندیشه گیدنز ، الگویی از سوژه انسانی فعال و خلاق قرار دارد که باعث می‌شود او به شدت علیه این دیدگاه که انسان‌ها، آدمک‌هایی مقید به قواعد و ساختارهای بیرونی هستند، استدلال کند . در عین حال وی خود را از چیزی که فردیت گرایی فارغ از قید و بند ، روش شناسی قومی و پدیدارشناسی است دور نگه می‌دارد. (همان، 138)
نقطه تمرکز نظریه ساخت یابی گیدنز، بر مفهوم جدایی زمان از مکان یا فاصله زمان ، مکان است . وی چنین فرض می‌کند که تغییرات ساختاری در قدرت به واسطه سطوح چندگانه جهانی شدن مانند مبادله پولی ، پیشرفت‌های تکنولوژیک و دموکراسی سیاسی گسترده ، باعث تغییر و دگرگونی حس ما از زمان و مکان شده است . به نظر گیدنز کنش های روزمره به وسیله خود کنش‌گران به لحاظ ساختاری مقید می‌شود و تکنولوژی‌های رسانه ای نیز در این فرآیند دخیل هستند. در فرآیند امتداد زمان و مکان، تجربیات رسانه ای شده قادر به وارد کردن رویدادهای متفاوت به درون آگاهی روزمره است که می تواند به احساس عدم امنیت و واژگونی واقعیت منجر شود. برای وی تجربیات رسانه ای شده ، شرط بیرونی کنش هستند که به ما اطلاعاتی درباره دیگران می دهند و روایتی را که ما درباره دیگران داریم ، تغییر می‌دهند.(گیدنز،1377: 51)

1-Structuraion
گیدنز در نظریه ساخت یابی ادعا می کند که کنش های روزمره، بازتولید ساختارهای اجتماعی موجود است ساختارهایی که به وسیله رسانه ها جنبه عملی و اجرایی پیدا می‌کنند. برای مثال سرمایه داری مصرفی و مظهر آن یعنی رویه های خودشیفتگی بر هویت نفس تاثیر می‌گذارد و در شکل گیری آن سهیم است.

7-4-2- نظریه تغییرات فرهنگی1

برای شناخت عوامل تغییر در فرهنگ‌ها، باید در حوزه مسائل روان‌شناسی اجتماعی در جست وجوی این معنا بود که چگونه افراد، اعتقادات پذیرفته شده قبلی را با اعتقادات جدید جایگزین می‌کنند و در فرآیند این جایگزینی چه تغییراتی در ارزش های ذهنی و رفتاری آنها رخ دهد . این تغییرات را می‌توان با دو رویکرد تحلیل اجتماعی و تحلیل روان شناسانه مورد بحث قرار داد.
تغییرات فرهنگی چه به رفتارهای اجتماعی و چه به ویژگی‌های شخصی مربوط باشد می‌تواند بر روی فرهنگ اجتماعی و فردی اثر بگذارد . تغییرات فرهنگی ناشی از رسانه ها می تواند مثبت یا منفی باشد این
تغییرات یا براساس نوجویی و نوآوری است که در این صورت انگیزه های روان‌شناسی فردی چون تنوع طلبی، ابداع کنجکاوی در آزمایش چیزهای تازه و تقلید از دیگران در نتیجه تغییرات فرهنگی و بازتولید فرهنگ موثر است .
تغییرات می تواند براساس پذیرش اجتماعی باشد در این صورت ممکن است قبول عامه پیدا نکند و در این صورت تغییرات فرهنگی به عواملی چون نحوه اشاعه و تلیغ و نیز منزلت و احترام نوآوران بستگی دارد.

1-Cultural Changes

8-4-2- نظریه وابستگی1

نظریه وابستگی روابط بین رسانه ها، جامعه و مخاطبان را مورد توجه قرار می‌دهد و با اشاره به نیازهای مخاطب از جمله داشتن اطلاعات از رویدادهای پیرامون از یک سو و نیز ندانستن و گریز از واقعیات از سوی دیگر، او را عنصری منفعل و وابسته به رسانه ها فرض می کند. این

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید