انواع نهادها

نهادهای اجتماعی بر اثر نیازهای جامعه بوجود می‌آیند. طبق تعریف مالینفسکی از نهاد اجتماعی، هر نهاد در اطراف یک احتیاج اساسی تمرکز می‌یابد (روسک و وارن، مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی، ص146). جوزف روسک و رولند وارن نیز در تعریف خود از نهاد اجتماعی به این مسئله اشاره نموده اند و بیان داشته‌اند نهادها انگاره­های مستقر برای رفع نیازمندی‌های متعدد انسانی هستند (همان). و نیز نهادها عبارتند از راه و رسم­های مستقر برای اقناع نیازهای کلی انسانی (همان، ص236).

اگر نیازمندی‌های جامعه به دو بخش، اصلی و فرعی تقسیم شود، نهادهای اجتماعی هم به دو گونه تقسیم می‌شوند: نهادهای اصلی یا نخستین، نهادهای دومین یا ثانوی (توسلی، مبانی جامعه‌شناسی، ص145).

نهادهای نخستین، نهادهایی هستند که برای رفع نیازهای حیاتی افراد و بقای جامعه ضرورت دارند. از این‌رو نهادهای نخستین یا اصلی، عمومی و جهانی هستند یعنی در هر عصر و زمانی و در هر جامعه‌ای وجود دارند. نهادهای اساسی مانند نهاد خانواده، آموزش و پرورش و دولت آن ‌چنان برای یک فرهنگ اساسی هستند که بدون آن‌ها نمی‌توان اساساً زندگی اجتماعی را تصور کرد. مردم‌شناسان هرگز نتوانسته‌اند جامعه اولیه‌ای اعم از معاصر یا تاریخی را پیدا کنند که در آن نهادهای اساسی وجود نداشته‌اند (همان).

توسلی تفاوت نهادهای نخستین و ثانوی را اینگونه بیان می‌دارد: نهادهای نخستین دارای ویژگی‌های دیگری نیز هستند که آن‌ها را از نهادهای ثانوی متمایز می‌کند. اول آن‌که نهادهای نخستین همگانی بوده و در تمام جوامع انسانی عمومیت دارند. دوم آن‌که ضرورت این نهادها در جامعه حیاتی و اساسی است. سوم آن‌که نهادهای نخستین قدیمی بوده یعنی شکل‌گیری آن‌ها مترادف با بوجود آمدن جامعه بشری است. چهارمین ویژگی این دسته از نهادها آن است که قبل از به وجود آمدن فرد و هم بعد از وی وجود دارند و به عبارت دیگر فرد در بدو تولد آن‌ها را در مقابل خود می‌یابد. بالاخره پنجمین ویژگی‌ آن‌ها در این است که به کندی تغییر می‌پذیرند و از بین نمی‌روند زیرا لازمه‌ی حیات اجتماعی می‌باشند. بدین ترتیب ملاحظه می‌گردد که نهادها نخستین نظم بخش حیات اجتماعی بوده و عناصر مهم و اساسی فرهنگ جامعه بشری محسوب می‌گردند و به همین دلیل این نهادها را نهادهای اصلی نیز می‌گویند. نهادهای ثانوی الزاماً ویژگی‌های نهادهای نخستین را ندارند زیرا اولاً در تمام جوامع بشری عمومیت نداشته و نیز در تمام مقاطع تاریخ بشری وجود ندارند. ضرورت نهادهای ثانوی ممکن است در مقاطع زمانی خاص در تاریخ جامعه مشخصی محسوس گردد و از طرف دیگر ثبات و دوام چنین نهادهایی نیز نسبی است و بالاخره آن­که ویژگی‌های چهارم و پنجم نهادهای نخستین را نیز الزاماً دارا نیستند. بنابراین چنانچه تعریفی از نهادهای ثانوی ارائه شود، می‌توان نهادهای اجتماعی ثانوی را مجموعه‌ای از الگوهای رفتار و اعمال و افکار و مقررات تلقی نمود که دارای هدف، کارکرد و ضرورت باشند. بنابراین نهادهای ثانوی شامل سازمانهای ورزشی، تفریحی، تجاری، فرهنگی و به‌طور کلی موسساتی می‌گردد که بنابر نیاز و توافق اعضاء جامعه ایجاد می‌گردند. تا زمانی‌که کارکرد آن‌ها مورد نیاز جامعه باشد دوام می‌آورند و وقتی که این نیاز بر طرف گردید به‌تدریج و یا سریعاً متلاشی می‌شوند. این نهادها بر خلاف نهادهای اصلی و اساسی قابل انحلال بوده و عمومیت و ضرورت جهانی نیز نداشته بلکه وجود آن‌ها بسته به نیاز جامعه است و به همین علت این نهادها در جوامع پیچیده فراوان‌تر یافت می‌شوند. به‌عبارت دیگر به تناسب گسترش و رشد جوامع و پیچیدگی ساخت اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی تعداد نهادهای ثانوی نیز افزایش می‌یابد (توسلی، مبانی جامعه‌شناسی، صص 153-154).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مدل ارتباطی NLP- قسمت 2

بنابراین در توجیه نهادهای ثانوی می‌توان گفت که این نهادها به نیازهای درجه دوم انسان پاسخ می‌گویند و ضرورت همگانی و جهانی ندارند بلکه وجود آن‌ها بسته به نیاز جوامع است بدین معنی که اگر جامعه نیازمند برخی از آن‌ها باشد در آن جامعه به‌وجود خواهند آمد (از قبیل بانک، سندیکا، حزب و غیره…). در جوامع ساده و ابتدائی موسسات اجتماعی کمتری دیده می‌شود زیرا در چنین جوامعی یک نهاد به تنهایی دارای کارکردهای متعددی است. مثلاً درگذشته خانواده علاوه بر امر تولید (خوراک، پوشاک و….) حفاظت و تعلیم و تربیت کودکان و نیز حمایت جوانان را حتی پس از ازدواج به‌عهده داشت. نهادهای هنری یا تفریحی نیز به‌صورت مستقل وجود نداشتند و جزئی از نهاد خانواده محسوب می­شدند (همان).